زندگي مامان و بابازندگي مامان و بابا، تا این لحظه: 15 سال و 3 ماه و 25 روز سن داره
عشق مامان و باباعشق مامان و بابا، تا این لحظه: 20 سال و 3 ماه و 23 روز سن داره

ما هنوزم ني ني نداريم

اندر احوالات این مدت...

1393/11/2 10:30
نویسنده : مینا
763 بازدید
اشتراک گذاری

سلام مامانی

سلام عشقم، دنیااام، نفسممممم....

مامان خیلی وقته واست ننوشتم.... تو این مدت اتفاقای زیادی افتاده...

اول واسه جواب به همه ی مامانایی که واسمون نظر می دن بگم که من الان هیچ اقدامی واسه اومدن نی نیم نمی کنم.... پس نباید الکی منتظرش باشیم... خندونک خود به خود که نمیاااااد...

من فقط یه بار اقدام نمودم که اونم نی نیم اومد... ولی نیومده برگشت پیش خداااا... با اینکه بابایی هی می گه پس کی نی نی مون میاد.... ولی تصمیم گرفتم بزارم درسم تموم شه تا با رضایت کامل و بدون هول و استرس بیای تو دلم گلکم... انشاالله از تیر سال دیگه متنظر  

الان فعلن در حال ماه شمااااریم... همه هم بی صبرانه منتظر اومدنت... عااااااشقتم مامانی

این ترم مامانی هم خدا را شکر تموم شد و فقط یه ترم دیگه و 8 واحد مونده که انشاالله تا خرداد و تیر تمومه.... 

حدودا یه ماهی پیش با بابایی دو تایی رفتیم ماااااالزی... عااااالی بود و خیلی خوش گذشت... کلییییییییییییی هم سوغاتی واست خریدم... حیف که خونه مامان جونه اگه نه واست عکس می گرفتم....

دوستای مامانی، خاله نسرین و خاله سمیرا هم احتمالن از بعد عید می خوان دیگه نی نی بیارن! اگه اون ها هم نی نی بیارن دو تا همبااااازی خووووب پیدا می کنی مامانی

خاله نادیا هم نی نیش بدنیا اومده و خیییییییییییییلی خوشحالم....

خاله زهرا هم نی نی ش اومد پیش توغمگین... مواظب هم باشین تا دوباره بیایید تو دلمووون...

دو هفته پیشم تولد پرهام بود... خیلی با حاااال بود ... حتما عکساشو واست می زارم... جااااات خیلی خاااالی بود عزیزم... همه ی تزیینات تولدش با من بود... همه بهم می گفتند نی نی خودت بود چی کار می کردی؟ گفتم بزار بیاد نشونتون می دم چشمک

خلاصه که مامانی دلمااااان برااااایت سخت تنگ شده! ولی یه انتظاااااار بدون امید 5 ماهه را باید با هم طی کنیم.... مواظب خودت باش  و این دفعه هم زووووووود بیاااا ولی لطفاااااااااااا دیگه نرو و تا همیشه با من بمون مامانی.... بازم می گم عااااااشقتم و با رویااات زندم گلم... بوس

پسندها (3)

نظرات (3)

زهرا
2 بهمن 93 11:10
سلام مينا جون. ايشالا اين مدت مثل برقو باد بگذره و خدا فرشته تو سالم بهت برسونه. خيلي دوستت دارم.
مینا
پاسخ
ممنون زهرا جووووون! اميدوارم ني ني تو هم زودددددد بياد تو دلت :-)
مامان عليرضا
2 بهمن 93 16:00
مینا جون از اینکه بالاخره دست به کیبورد شدی خوشحالم و از اینکه این مدت خوب بودید و بهتون خوش گذشته بیشتر خوشحال شدم. من موقعی که سر علیرضا باردار بودم ترم آخر داشگاهم بود.درست قردای آخرین امتحانم رفتم بیمارستان برای زایمان.منم مثل تو دوست داشتم بعد از اینکه درسم تموم شد بچه دار بشم ولی انگار زیادی از ته دل دعا کردم درست بعد از اینکه درسم تموم شد نینیم اومد تو بغلم و 24 ساعت هم استراحت نکردم.البته اینم بگم صدقه سر نی نیم کلی استادا باهام راه اومدن و ترم آخرم رو مدیون نی نیم بودم. اینا رو گفتم که بدونی اگه فقط به خاطر درسات داری جلو گیری میکنی اینکار رو نکن که خودش یه نعمته. دوست داریم و بی صبرانه منتظر نی نی خوشگلت هستیم.
مینا
پاسخ
سلام عزيزم! خيلي لطف داري گلم! مطمييينن فقط واسه درسم نيست! هنوز يكم مي ترسم! هنوز فك مي كنم امادگيشو ندارم! همش هول و استرس دارم. فك مي كنم اين مدتم بگذره بهتربشم! ضمن اينكه دوست دارم ني نيم نيمه اوليم بشه ....
ايلقار
20 خرداد 94 8:46
سلام مينا خانم ني ني منم نيومده رفت و تا حالا ني ني دار نشدم. من با اجازتون شما رو لينك كردم. شما هم اگه خواستيد منو تو لينك دوستانتون اد كنيد